خرید بک لینک
ارسال مطلب توسط محمدجواد در تاريخ شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶, 21:48 دل رفت ؛ ولی بار دگر در به در آمد!!عاشق نشدی ؛ قصه ما هم به سر آمد..دیدار تو غم بود و نبودت ؛ غم دیگر!!این درد نرفتست که درد دگر آمد....خودکار به لب برده ای از عمق تفکرخودکار به لب رفت ولی نیشکر آمد!!با چشم ترم هر غزلم را به تو دادم....هر بیت ترم در نظرت بی اثر آمد!!صد میوه نوبر به تو بخشیدم و امروزجای ثمرم بر کمرم ؛ این تبر آمد!!با دیدن رخساره یکتا ی تو دل رفتدل رفت ولی بار دگر ؛ در به در آمد!! برچسبها: شاعر, شعر, گریه, غزل, محمدجواد

برچسب: نویسنده: بهنام زارعی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 21:04

ارسال مطلب توسط محمدجواد در تاريخ شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶, 21:54 رفت و بعد از رفتنش آن شب چه بارانی گرفتبوته ی یاس کنار نرده ها جانی گرفتخواستم باران که بند آمد بدنبالش رومباد و باران بس نبود انگار، طوفانی گرفتلحظه ای با شمعدانی ها مدارا کرد و رفتاز من بی دین و ایمان، دین و ایمانی گرفترفتنش درد بزرگی بود و پشتم را شکستاز دو چشم عاشقم اشک فراوانی گرفتخسته و تنها رهایم کرد با رنج و عذابجان من را جان جانانم به آسانی گرفتعاقبت هرگز نفهمیدم گناه من چه بوداز من نفرین شده امّا چه تاوانی گرفت... برچسبها: احساسی, غمگین, شاعر, شعر, محمدجواد

برچسب: نویسنده: بهنام زارعی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 21:04

صفحه بندی